23 آذر ,1396

تشکر می­کنم از همه عزیزانی که زحمت کشیدند و آمدند. و هم­چنین تبریک عرض می­کنم سالی را که با شهادت اولین مظلومه و معصومه شهیده دفاع از حریم ولایت و امامت آغاز شده؛ همچنین میلاد مسعود صدیقه کبری(ص) و تولد مجدد قرن و محیی اسلام ناب در کشور، امام راحل(ره) را خدمت همه عزیزان تبریک عرض می­کنم.

داستان­هایی که در کتابها می­نوشتند؛ داستانهای حکیمانه­ای بوده برای این­که ما در زندگی­مان بتوانیم از آن­ها استفاده کنیم. داستان آن پیرمردی که می­خواست از دنیا برود و فرزندانش را کنار خودش جمع کرد و به هریک از آن­ها یک تکه چوب داد و گفت چوب­ها را بشکنید. همه، خیلی راحت چوب­ها را شکستند. بعد همه چوبها را به هم بست و گفت حال بشکنید؛ ولی هیچ کس نتوانست. این داستان را متاسفانه در زندگی مخصوصا زندگی اجتماعی­مان و حتی یک طیف خیلی زیادی،در زندگی خانوادگی، اصلا به آن توجهی ندارند. اگر 6تا –8 تا برادر دست به دست هم بدهند؛ می­توانند یک شهر  راتکان بدهند. من برای شمامثالی بزنم. در گیلان چند برادر هستند که این­ها واقعا منطقه را به دست گرفتند. دست خالی بلند شدند؛ فقط با یک کمپرسی به گیلانآمدند. اینها باهم خیلی خوب بودند؛ هنوز هم هستند. شب، شام همه خانه پدر هستند. یک پدر بی­سواد دارند. یکجا یکی از شرکا، بی­احترامی کوچکی به پدرشان کرده بود؛ آن­ها رفتند و به شریکشان گفتند آقا یا این جا را بخر یا بفروش. گفت می­خرم. به نصف قیمت فروختند.. نتیجه­اش این شده که الان تمام معادن شن و ماسه استان گیلان و استان مازندران برای اینهاست و پیمان­کاری خیلی بزرگی در راه و ساختماندارند. یک دفتر پیمانکاری خیلی مهمی در تهران دارند و یک دفتر هم در کیش زده بودند. البته از متدین و اهل مسجد هم هستند ویک مسجد به نام امام رضا (ع) در رامسر ساخته­اند. این 7-8 برادر سعی می­کنند؛ اقلا هر شب چند نفرشان در مسجد باشند. الان هم که یکی از آن­ها، هم صبح در مسجد است و هم ظهر و هم شب. آن­ها به این خاطر تلیاردر شدند که با هم هستند؛ یعنی شروع کارشان با هم بوده است. می­رویمسراغ نی­ریز خودمان.من اینجا چهره­هایی می­بینم از هر بخش. آباده دارد خودش را به آب و آتش می­زند که از نی­ریز جدا شود. پشتکوه وبخش قطرویه هم همین طور. این­ها را در همین نشریه این هفته هم گفتیم. چرا این طوری هست؟ چرا در یک خانه که 4تا بچه است؛ هر چهارتا می­خواهند فرار کنند؟ هیچ کس نرفته حساب کند و ببیند پدر و مادر این بچه ها چه کار کرده­اند که این بچه­ها فراری هستند. الحمدالله شما اهل فکر هستید؛ اهل ابتکار هستید؛ همه شما در اجتماع کارهای مفیدی انجام داده­اید.فکر کنم با این مسئولیتی که شما به نام شورای شهرستان،قبول کرده­اید؛دو زمینه برای خودتان درست کردید. زمینه سریع به بهشت رفتن و سریع به جهنم رفتن. شما خیلی راحت می­توانید به بهشت بروید؛ خیلی راحت هم می­توانید به جهنمبروید.شما می­توانید آن چوب­ها را به هم وصل کنید وهمه ید واحد بشوید. اصلا مهم نیست اینجا چه کسی فرماندار باشد و در بخش­های شما چه کسی بخشدار باشد. اصلا مهم نیست نماینده نی­ریز چه کسی باشد.وحدتی که این­ها شعار می­دهند؛ معمولا داستانش مثل آن دزدی است که داشت دزدی می­کرد؛ می­خواستند او را بگیرند. صاحب مال دوید دنبالش و گفت آی دزد، آی دزد. دزد هم خودش داد می­زد: آی دزد و می­دوید. بالاخره هیچ­کس نفهمید دزد کیست؛ چون همه می­گفتند آی دزد. دزد هم فرار کرد و رفت. محوریت وحدت باید مشخص باشد. قرآن برای ما محوریت وحدت رامشخص کرده است. وحدت در همدلی و هم زبانی که امسال آقا اسم آن را گذاشتند. قرآن تکلیف را معلوم کرده است. ما قرار نیست با هر کسی همدل و هم زبان بشویم. هر همدلی و هر هم زبانی پسندیده نیست. امت بعد از رسول الله (ص) همدل و هم زبان شدند که علی را کنار بگذارند. واقعا اکثریت قریب به اتفاق، یعنی غیر از سه نفر، همه رای دادند که علی را کنار بگذارند. همدل و هم زبان هم شدند.متحد هم شدند این وحدت خوب است.چه کسی گفته؟ ما مسلمانیم، ما ملاک و معیار داریم. باید وحدتمان بر اساس آن ملاک و معیارها باشد؛ همدلی­مان بر آن اساس باشد، هم زبانی­مان هم بر آن اساس باشد. لذا شماها  که به عنوان اعضای شورای شهرستان و معتمدین بخش­های مختلف دور هم جمع شدید؛ چقدر خوب است؛ با هم بنشینید و اصولی را  که همه شما قبول دارید؛ تعریف کنید؛ بگذارید وسط و بگویید ما بر این اساس دور هم جمع می­شویم. من همیشه حسرت این را می­خورم. می­گویم کاش نی­ریز امکانات نداشت. از هر نظرنی­ریز امکانات بالایی دارد. یعنی چه از لحاظ نیروی انسانی، چه از حیث علمی و تخصصی، چه از حیث منابع خدادادی. همه امکانات را متاسفانه، نی­ریز در حد عالی دارد. این­که می­گوییم متاسفانه، این­ها همه حجت است. پس فردا یقه ما را خداوند متعال می­گیرد؛ می­گوید من این نعمت­ها را به شما دادم چرا آنها را  ضایع کردید؟ چرا از آنها استفاده نکردید؟ ما با این نعمت­هایی که داریم؛ اگر بهترین شهر در کشور نباشیم؛ حداقل باید در جنبه های مختلف، یکی از بهترین شهرهای کشور باشیم.اگر ما بخواهیم وارد مسائل اقتصادی شویم؛ شما ببینید شهرستان نی­ریز، چقدر آدمهای گردن کلفت اقتصادی داردکه دارند در جاهای دیگر کارهای مهمی انجام می­دهند. از حیث مسائل فرهنگی هم می­بینیم چقدر آدم­هایی دارد که واقعا مغزشان از خیلی کار می­کند؛و در جاهای دیگری، یا دارند از آن­ها استفاده می­کنند یا این­که حاضر نیستند بروند جاهای دیگر. در مسائل بهداشت و درمان، در مسائل کشاورزی، دامداری، همه این­ها ما الحمدالله زمینه و استعداد بهترین­ها را داریم و این کار از دست شماها بر می­آید. این که می­گویم شما، آمده­اید جایگاهی برای خودتان درست کرده­اید هم به جهنم هم به بهشت، همین است. اگر از این موقعیت واقعا استفاده کردیم؛ از این مسئولیتی که خداوند به عهده شماها گذاشته استفاده کرده­اید. این کار سریع­تر از هر کار دیگر و هر شخص دیگر، شما را به بهشت و به رضوان الهیمی­رساند. اگر خدای نخواسته از این استعداد، از این امکانات و از این موقعیت استفاده نشد و تکروی شد؛ خیلی سریع به جهنم خواهید رفت. یعنی هیچکدامتان نه در قیامت و نه در قبر نمی­توانید یقه ما را بگیرید و بگویید که آقا شما به ما نگفتید. ما از همین جا حجت را در پیشگاه خداوند و همه شماها تمام می­کنیم. اگر که بخواهید و لازم دیدید؛ من هم در خدمتتان هستم و هر کاری از دستم بر بیاید انجام می­دهم. ولی بیایید واقعا درد آباده و پشکوه و قطرویه و مرکزی را از جدا نکنیم. این یک درد است. خیال نکنیم ما یک چیزی را از این جا بکنیم؛ ببریم جای دیگر زرنگی کردیم. نه حداکثرش این است که ما توانسته­ایم یک کاریکاتور درست کنیم. کاریکاتور ویژگی­اش این است که  می­آیند یک قسمتی از اندام را بزرگ می­کنند، یک چشم  را بزرگ می­کنند. خب این که خوب نیست؛ هم خنده­دار است و هم غیر قابل استفاده. خب این­ها باعث مشکلات می­شود.  نه همه ما خودمان را یکی بدانیم؛ جدای از هم ندانیم. نه بخش آباده، نه بخش پشتکوه، نه بخش قطرویه، نه بخش مرکزی، هیچکدام دنبال این که من جدا هستم نباشند. این چوب را همیشه یادشان باشد. این چوب جدا باشد؛ شکستنی است و آن را می­شکنند. الان اگر آدم بی غرضی نگاه کند؛می­بیند که دارد به هر چهار بخش خیانت می­شود. این طوری نیست که شما فکر کنید مثلا یک بخش در امان است، نه. به همه آنها دارد خیانت می­شود، هیچ کاری هم نمی­شود کرد. منتها حیثش فرق می­کند. به یک بخش از یک حیث دارد خیانت می­شود و به یک بخش از یک حیث دیگر. هر جای آن هم هر کسی بتواند، دارد تصاحب می­کند؛ چون مال بی صاحب است. یعنی چهارتا بچه، جدا از هم باشند؛ همه می­توانند به آنها تجاوز کنند. در روایت داریم که حضرت فرمودند: گوسفندی که جدا از گله برود؛ این قسمت و نصیب گرگ می­شود. الان مشکلی که پیش آمده در باب خشکسالی و به تبع آن مسائل مربوط به بیکاری، اگر واقعا دست به دست هم بدهیم قابل حل است. من چند نمونه­اش را خدمت شما می­گویم. به ما گفتند آب شیرین کن آوردند؛ بیایید بازدید کنید. ما رفتیم بازدید. بعد گفتند نظر شما چیست؟ گفتم نظر من این است که این کار خیانت به شهر است و تیر خلاص به نی­ریز زدن؛ یعنی کل نی­ریز. چون الان مشکلی که ما داریم این است که ملت با هم مسابقه گذاشتند از زمین آب بکشند. در اثر این مسابقه، این مصیبت پیش آمده است. حالا یک وسیله­ای آورده­اند که این مسابقه را دوباره راه بیندازند. یعنی تا حالا روی آن شاخه­ای که نشسته بودند؛ داشتند با اره دستی می­بریدند؛ الان خسته شده­اند؛ رفته­اند یک اره برقی آوردند.مشکل اساسی الان این است که ما باید کاری کنیم که حداقل ده سال بلکه بیشتر، کسی از زمین آب نکشد. و آن طرحش را هم من دارم؛ نمونه عملی آن هم هست که بیایند ببینند. ما گفتیم ایها الناس، یک تلنبه شش دانگ تلخ و شور در اختیار ما بگذارید بعد ما آن را برای خیریه می­خریم و آن طرح را ما آنجا اجرا می­کنیم؛ مردم بیایند ببینند. طرح هم خلاصه­اش این بود که این کشاورز با این طرح می­تواند فعلا تا حدود شش هفت سال، دستش را جلوی کسی دراز کند. بعد از شش هفت سال، آن مسئله کلی که راه می­افتد؛ معادل همین پسته­هایشان در آمد دارد. آب مصرفی هم در حد همین تبخیر هست. یعنی یک استخر چه قدر تبخیر می­کند، یعنی تلنبه­ای که باید در یک شبانه روز 24 ساعت آب بکشد تبدیل می­شود به نیم ساعت. یعنی عملا مثل این است که شما از هر 48 تلنبه، 47 تا را تعطیل کرده­اید. آن وقت وضع آب هم خوب می­شود. آن آب هم اصلا مهم نیست؛ تلخ، شور،هر چه می­خواهد باشد. در زمینه­های دامداری هم  طرح­های خوبی وجود دارد و هم استعدادش در شهرستان موجود است. فقط اگر این ده تا چوب را به هم بچسبانید قابل اجرا است. چسباندن این ده چوب هم توسط شماهاست. غیر شماها هر کس هرچه بگوید حرف مفت است. جمعی که در شهرستان هستید به درد می­خورد و این جمع می­تواند این دسته چوب را درست کند؛ نشکن و قوی می­شود، قابل اتکا هم می­شود. در زمینه­های فرهنگی هم به همین شکل است. ما هم در خدمت عزیزان هستیم و دعا می­کنیم خداوند توفیقات همه عزیزان را روز افزون کند.اگر هم که واقعا به نتیجه رسیدیم که این جمع به هم پیوسته شهرستان را تشکیل بدهیم ومبنای وحدت و جمع شدن و یکی شدن شورای شهرستان را مشخص کردیم؛ اگر احساس کردید که ما هم می­توانیم کمک کنیم، خبر بدهید؛ ما در خدمت شما هستیم. اگر خبر هم ندهید و ما خبردار بشویم که شما یک چنین جمعی درست کردید؛ هر چه در دست داشته باشیم برای شما می­فرستیم.

برای این که خداوند توفیقتان بدهد صلوات بفرستید.

یکی از اعضا شورا:

یک کلامی خدمتتان عرض کنم. حضرت آقا می­فرمایند که الناس علی دین ملوکهم. تا کنون روی باندبازی­های این شهرستان، هم خود شهر ضربه خورده، هم جمع شهرستان ضربه خورده است. خب من می­گفتم الناس علی دین ملوکهم، محور من آقای فال اسیری هست، یک عده­ای در این مسیر بودیم. یک عده­ای می­گفتند الناس علی دین ملوکهم، آیت الله حاج آقا فقیه هست. یک عده می­گفتند الناس علی دین ملوکهم، یک پایگاه دیگر که گلدسته­هایش رفته بالا. یک عده می­گفتند الناس علی دین ملوکهم، یک قسمت دیگر بود. وضعیت به گونه­ای شد که چند ملوکی شد. الان که با همت و ایثار و گذشت حضرت عالی و با همتی که بعد از 30 سال کارشکنی­هایی که در رابطه با قضیه یک قبله­ای به وجود آمد، الحمدالله این شهر پایه­گذاری شده، پس الناس علی دین ملوکهم هم باید یکی باشد. وقتی مردم هم یکی را شناختند، مشتری نشدند و ملوکه­ها مشتری نخواستند؛ ان شاءالله این وحدت پایدار خواهد ماند.حضرت عالی هم به این نتیجه رسیدیدتا این که ایثار و گذشت را از خودتان به جای گذاشتید و الحمدالله چهره مردم روشن شده است.

ادامه سخنان حاج آقا فال اسیری:

 اگر بخواهیمدر آن قضایاوارد شویم؛ مشکلاتی درست می­شود. مشکل اساسی انسان، کلا این است که کمتر به خودش نگاه می­کند و بیشتر به دیگران نگاه می­کند. آنها جزء وظایف بوده و انجام شده و به حول و قوه الهی هم دارد در مسیر خودش پیش می­رود، ان شاءالله به نتیجه نهایی هم خواهد رسید. الان مراحلی که بوده نتایجی هم گرفته شده است. منتها من یک حرفی را به آقای فرماندار زدم؛ همان را تکرار می­کنم. من نمی­گویم بیاییم دست از دعواهایمان برداریم؛ هر که هم این را بگوید دروغ می­گوید. چون من یک اعتقاداتی دارم و بر اساس آن اعتقادات هم حرکت می­کنم. برای من یک چیزهایی مهم است؛ مثلا برای من شاید مهم باشد کسی گرسنه نباشد، کسی بی خانه نباشد؛ بر اساس آن باورهایی که دارم. حالا یک کس دیگر ممکن هست که این مواردی که برای من مهم است برای او مهم نباشد و برای او مهم چیز دیگری باشد. آن هم بر اساس معتقدات و باورهایش است. فعلا هم علی الحساب نه من می­توانم معتقدات او را عوض کنم نه او می­تواند معتقدات من را عوض کند. این قصه هم چیز جدیدی نیست. در زمان حضرت رسول (ص) هم بوده است. فرمود که قل یا ایها الکافرون لااعبدوا ما تعبدون... من آن چیزهایی که شما می­پرستید را نمی­پرستم. ولا انا عابدا ما عبدتم... نه من آنچه را که شما می­پرستید؛می­پرستمنه، انتم عابدون ما اعبد. هیچ­کدام. پس حالا بیاییم لکم دینکم ولی دین. با آن بحث قاتی نکنیم. من آن چیزی که به آقای فرماندار گفتم این بود که بیاییم اقلا این سال 94 را مثل اصفهانی­ها عمل کنیم. گمان نمی­کنم در کل کشور هیچ جا مثل اصفهان اختلاف داشته باشند و شدیدتر از اصفهان. اصفهان اختلافاتشان در حد فیزیکی هست. یعنی هم دیگر را می­کشند. ولی همین شخص، سر مسائل اصفهان هر دو می­آیند امضا می­کنند. هر دو هم پشت قصه می­ایستند. آن دعوا را هم دنبال می­کنند و از آن نمی­گذرند. ولی پشت این قصه محکم ایستاده­اند. و این در اصفهان واقعا مشهود است؛ اگر کسی واقعا نگاه کند. اختلافشان به اختلاف فیزیکی کشیده می­شود واقعا همدیگر را می­کشند، هنوز هم دارند می­کشند؛ اصلا هم مشکلی ندارند. ولی برای همین قصه در اصفهان واقعا پشت هم هستند. الان هم حرف ما همین است. ما بیاییم از خودمان شروع کنیم. یعنی خودمان نگاه کنیم؛ هر شورای بگوید آقا من در این جهت هیچ کاره هستم. اگر فلانی این کار را کرد من هم انجام می­دهم. ببینید مثل داستان اصل مملکت. شما ببینید آقا فرمودند چشم به بیرون نداشته باشید؛ قرآن هم همین را می­فرماید. قرآن می­فرماید به دشمنانتان اعتماد نکنید، دشمنانتان را دوست قرار ندهید. خب عزیزان خیلی گوش نکردند. آقا فرمودند هر کاری می­خواهید بکنید من که خوش­بین نیستم. ما که الحمدالله توفیق نداریم اخبار را گوش کنیم؛ گفتند همین دیشب چندتا تحریم اضافه کردند. خب همه چیز طبیعی هست. شماها اگر همه با هم یکی شوید؛ غبارآلودگی در فضای شهرستان کم می­شود. در فضای شفاف و روشن تقریبا اختلاف کم می­شود و اختلافی نمی­ماند. آنوقت همه استعدادها شکوفا می­شود؛ جو خفقان برداشته می­شود. واقعا در شهرستان جو خفقان هست، نه از حیث حکومت، ولی از حیث بعضی از عوامل واقعا جو خفقان است.  خیلی­ها از وحشت حاضر نیستد وظیفه قانونی خود را انجام بدهند. مثلا شما یک کار قانونی دارید به خاطر این که آقای زید، یک ترسی دارد از اقای عمر برایت انجام نمی­دهند. علی ای حال من فکر می­کنم که اگر کلیت آن داستان پیرمرد و آن چوب­ها را قبول داشته باشیم؛ یکی دوتا جلسه می­ارزد؛ خودتان بنشینید کنار هم و اصولی را که می­توانید محور و مبنا قرار دهید و بر آن اصول، همه مشترک هستند و متفق هستند؛ روشن کنید.من فکر می­کنم که سریع انجام شود. ان شاءالله که بتوانیم با همت شماها این عقب ماندگی که در استفاده از مواهب جمهوری اسلامی در شهرستان نی­ریز به وجود آمده را جبران کنیم.

تشکر می­کنم از حضرت عالی. تقاضا می­کنیم که شما هم به عنوان عضو افتخاری شورای شهر ستان مارا راهنمایی کنید.

آقای جمالی:

تشکر می­کنم از جناب عالی که دوستان را پذیرفتید. یک اشاره­ای در صحبتتان کردید و می­دانم که خودتان هم از این قضیه رنج می­برید. اشاره کردید که چرا بخش­ها جدا هستند؛ چون این بچه­ها کثرا از بخش­های مختلف هستند و شما هم الحمدالله از اعضاء سخنران شهر. از نظر مذهبی و سیاسی، ما یک خواهشی از شما داریم. با توجه به این که اکثرا بچه­های روستا هستند و شما هم گرچه از دوران کودکی و طفولیت در این شهرستان بزرگ نشدید؛ ولی واقعا به اوضاعش واقف هستید. آن چیزی که دارد ریشه این شهرستان را از نظر جدایی می­خشکاند؛یک دیدگاهی است که ما روستائیان، ما بخشها احساس می­کنیم که بچه­های شهر ما را بچه خودشان نمی­دانند. و بعضا در رفتارهای عادی­شان هم در بعضی جاها بروز می­کند که این اختلاف را بیشتر می­کند. ما ان شاءالله با توجه به این که شما تریبون دستتان است و به عنوان راهنما هستید؛این سال را که سال همدلی بوده می­توانید فرهنگ سازی کنید که این شکاف و این زاویه برطرف شود که ان شاءالله همه ما با هم باشیم تا بچه­های روستا هم این احساس را نداشته باشند. این زمینه­اش این است که از شهر شروع بشود وگرنه شما هرجا روستاها را خواستید، هرجا شوراها را خواستید در مسائل سیاسی، در مسائل مذهبی، صادقانه آمدند جلو. الان هم ان شاءالله می­آیند. از شهر شروع کنیم که ان شاءالله فرهنگ سازی شود و همه با هم متحد باشیم.

ادامه سخنان حاج آقا:

اصلاحات از پایین شروع می­شود؛ از بالا شروع نمی­شود. دراین زمینه هم اجمالا عرض کنم؛ ما امسال ان­شاءالله به حول و قوه الهی در همین شهر سبز، قرار گذاشتیم که برای هرکدام از بخش­ها یک ستون قرار دهیم که مسائل خاص مربوط به آن بخش، در آن منعکس شود. که باز رفقا دارند تلاش می­کنند که کل شهر را زیر پوشش بگیرید. درباب آن قصه هم که فرمودید که بحث نامادری و ...، ببینید این که من گفتم شما راحت می­توانید بروید بهشت یا جهنم به همین دلیل است. شورای شهرستان متشکل است از شهر و اقشار.