20 آذر ,1396

مشروح سخنان حاج سید مهدی فال اسیری در خطبه های نماز عید سعید قربان

مراسم با شکوه نماز عید قربان به امامت حاج سید مهدی فال اسیری با حضور اقشار مختلف مردم در محل مسجد حضرت ولی عصر (عج) برگزار شد .

در این مراسم حاج سید مهدی فال اسیری با تبریک عید سعید قربان گفت : خداوند متعال به رسول گرامی اسلام میفرماید جریان قربانی کردن دو فرزند حضرت آدم را برای این مردم بگو یادآور شو که هر دو برادر قرار شد قربانی را به پیشگاه الهی تقدیم کنند به این معنا که نشانه نزدیکی خود را به خدا اعلام کنند.

وی با یادآوری دشمنان انقلاب و اسلام اظهر کرد :  متاسفانه همه دشمان قرآن و مکتب روح بخش و نجات بخش اسلام مفاهیم کلمات را تغییر میدهند قبل از این که جمهوری اسلامی در این مملکت امام زمان مستقر شود بارهبری امام بزرگوار در کشور همسایه ما کشور جمهوری اسلامی بود یعنی جمهوری اسلامی پاکستان مطابق جمهوری اسلامی ایران هست هیچ کس هم کاری به آن نداشت با آن هم پیمان هم بودند در مجامع عمومی خیلی راحت حمایت میشد همین مسئله هسته ای حتی تا بمب هسته ای هم هیچ مشکلی نداشت همین کشور برادر، جمهوری اسلامی پاکستان داشت هیچ خبری هم نبود چرا؟ چون دشمنان اسلام و انسانیت از اسم جمهوری اسلامی وحشت نداشتند از محتوای آن وحشت دارند تمام تلاششان این است که این جمهوری اسلامی که مبتنی بر اصل اصیل و متربی ولایت فقیه به معنای حاکمیت دین، حاکمیت فقه، حاکمیت قرآن و عترت هست این را خالی کنند اسمش بماند. مثل همین قضیه هم هست جریان عید قربان و قربانی. شما ببینید ترتیب قرارگرفتن عید قربان چه طوری هست دقیقا بعد از عرفات هست یعنی این که بعد از این که انسان نسبت به عالم وجود، جایگاه خودش، جایگاه رب و پروردگار و معبود آشنا شد متوجه شد که در این دنیا و در این عالم در چه مرتبه ای قرار دارد آن وقت هست که شأنیت و تقرب به خدا را پیدا می کند زنگارهایی که نمی گذارد به خدا نزدیک شود اینها از بین میرود بعد وارد عید قربان میشود حالا یک نماد برای آن گذاشتند و این نماد هم همین قربانی هست که بعد از این که ملت از حج هم برمیگردند سالهای بعد به همان یاد قربانی می کنند اینجا باید مومنین و مومنات توجه داشته باشند که داستان جمهوری اسلامی پاکستان پیش نیاید یعنی اینکه ما کل قربانی کردن را در یک گاو و گوسفند و شتر کشتن خلاصه نکنیم هرسال به یادمان بیاید که ما به جایگاهی رفته ایم که برنامه ریزی ای در آن جایگاه شده که اگر بر اساس آن برنامه ریزی ما حرکت کنیم دو اتفاق می افتد اول این که ما پاک میشویم مانند روزی که از مادر متولد شده ایم دوم اگر آن برنامه ریزی که برای ما توسط خداوند متعال انجام شده آن را اگر انجام بدهیم دقیقا زندگی ما بعد از برگشت از حج با زندگی ما قبل از تشرف به مناسک حج زمین تا آسمان فرق میکند طرز تفکر ما قطعا تغییر خواهد کرد دیگر به عنوان یک عبد در ملک مولا میدانیم چکار کنیم میفهمیم و باور می کنیم که در ملک مولا فقط اوامر مولا را انجام بدهیم یکی از گوشه های ملک مولا وجود خود ماست یعنی وجود ما ملک خداست در این نعمتهایی که خدا به ما داده جاجی اگر حجش را درست انجام داده باشد و درست فهمیده باشد دیگر در ملک خدا که وجودش باشد فقط به اوامر خدا تصرف میکند. یعنی چه؟ یعنی با چشمانش فقط چیزهایی را میبیند که خدا گفته است، چیزهایی که خدا نهی کرده اصلا امکان ندارد ببیند. با زبانش چیزهایی را میگوید که خدا گفته بگو، با گوشهایش چیزهایی را میشنود که خدا گفته بشنو تمام اعضا و جوارح اش. این میشود یک قربانی خوب که جایزه دارد. یک نمونه خدا ذکر کرده یک نفر به نام ابراهیم (ع) شروع کرد این کارها را انجام دادن یعنی چه؟ رفت دنبال خدا و عرفان شناسی، عرفان به معنای شناخت خدا، رسید به نقطه ای که احساس شد خدا را شناخته، خدا را باور کرده، در این لحظاتی که به چنین جایگاهی رسید باید امتحان شود خداوند در سن پیری به او یک بچه داد بچه متولد شد خداوند فرمود برو بچه و مادر بچه را در آن نقطه ای بگذار که نه آب است و نه آبادی نه گلبانگ مسلمانی. مکه هیچ خبری نبود، این چه امتحانی هست این امتحانی است که اگر شخص برای خودش شخص مالکیت قائل باشد و خودش را ملک خدا نداند دست و پایش میلرزد. ولی ابراهیم اصلا دست و پایش نلرزید چون هم خودش و هم هرچه دارد همه را از خدا میدانست رفت بدون هیچ ترسی زن و بچه اش را گذاشت در آن سرزمینی که هیچ خار و خاشاکی در آن سبز نمی شود صبردر امتحان خیلی مهم است اسماعیل بزرگ شد با کمک هم خانه کعبه را دومرتبه بنا کردند خب حالا آبادی شده آنجا حالا هم هنوز همان هستند حالا که شده اند دکتر و پروفسر و ... حالا هم به انقلاب وفادارند! باید امتحان بشوند در خواب امر شد که باید اسماعیل را قربانی کنی یک طرف قضیه از خودش مطمئن هست میخواهد ببیند بچه ای که تربیت کرده بچه ای است که میشود به او گفت بچه پیغمبر یا نه؟ این بچه ای است که اگر امام زاده هم شود واقعا واجب التعظیم هست نه بچه ای که لازم است آدم لعنشان کند ولو بچه امام و پیغمبر باشد. داشته ایم پسر نوح داشته ایم، جعفر کذاب هم داشته ایم. موضوع را با اسماعیل مطرح کرد اسماعیل در خواب چنین وحی به من شده است بچه خوب تربیت شده خواست او را قربانی کند خداوند به آن کارد گفت که نَبُر. نقل شده که ابراهیم از این که دارد در امر مولایش تاخیر می افتد ناراحت شد و کارد را پرت کرد و کارد یک سنگ را برید کارد خیلی تیز بود ولی سر اسماعیل را نبرید. نتیجه چه شد؟ همه به یاد ابراهیم قربانی میکنند همه اینها کاری است که در جایگاه بندگی انجام شود و منیت در آن نباشد.

خطبه دوم

یکی از مسائل زیبا و آموزنده دیدار مقام معظم رهبری با جانبازانی بود که بالای هفتاد درصد بودند در حالی که یک یا دو چشم را از دست داده بودند نکات عجیبی در این دیدار بود اولا من ندیدم رهبری در چنین جایگاهی هیچ جای دنیا بیاید با یک تعداد افراد اینجوری دیده بوسی کند بوسه هایی که مقام معظم رهبری بر پیشانی این عزیزان میزدند معمولی نبود، این برای من خیلی عجیب بود، اینها مایه شفا هستند هم برای امراض مادی هم برای امراض معنوی. کسی که از معنا چیزی بفهمد لذا مقام معظم رهبری همه جانبازان را در بغل میگرفتند و بوسه عاشقانه میزدند صداقت رهبری خیلی نمود داشت همه دوربینها کار میکردند بهترین جا برای تبلیغات بود ولی چیزی که مهم است صداقت و راستی است این است که دنبال استعمار امتش نباشد خیلی راحت جواب دادند من توان این را ندارم که با همه ملاقات کنم ولی هستند کسانی که درد و دلهای شما را گوش میکنند و خلاصه میکنند به من میدهند بچه جانباز را آوردند آنجا بچه گفت آقا برایت شعر بخوانم آقا دستی بر سرش کشیدند و گفتند بخوان واقعا این بچه چه خواند و آقا چرا گفتند بخوان؟ آیا آقا میخواستند وقت بگذرانند؟ آقا میخواستند ببینند این جانبازی که  تمام جزئیات مادی خود را از دست داده و روزی صدها بار شهید میشود این چه چیز تربیت کرده. بچه این را خواند:

دویدم و دویدم به کربلا رسیدم               کنار نحر آبی لبهای تشنه دیدم

یک باغبان خسته با یک دل شکسته         کنار آب نشسته زانو زده نشسته

کوچولوی شش ماهه اگر طاقت بیاره         عموجونش در راه است

 

   این نکته است؟! این بچه جریان کربلا را حفظ کرده بود حالا ببینید در خانواده متدینها چه چیز یاد بچه هایشان میدهند و چه نتیجه ای دارد یکی از آنها به نام سید محسن محسنی راجع به  فرجام گفت نمایندگان مجلس آنقدر که حواسشان به سانتری فیوژ و غنی سازی هست حواسشان به این نیست که آمریکا به این کار دارد که با این توافق پایش را بین در بگذارد تا در مذاکرات بسته نشود. جواب آقا خیلی مهم بود چون در جایگاه رهبری است کسی که در جایگاه رهبری است باید به همه کلمات حواسش باشد آقا فرمودند این را به من نگویید این را به نمایندگان مجلس بگویید یعنی این که همه چیزهایی را که میبینیم به دست اندرکاران بگوییم با گفتن و تذکردادن و یادآوری کردن همدلی به وجود می آید پیام مقام معظم رهبری خیلی کوتاه بود ولی خیلی پربار بود آقا میفرمایند که ان الحمد والنعمه لک والملک لا شریک لک لبک ببینید با چه برمانه ای خدا آدم را وارد حج میکند یک ان الحمد همه حمد و سپاسها باید برای خدا باشد. همه مُلک برای خداست با این برنامه وارد یک مانور تنظیم شده ای میکند و در آنجا انسان باید فقط گوش به فرمان باشد و باید از مسائلی که باعث میشود انسان خودش را ببیند پرهیز کند نه میتواند لباسی بپوشد که او را از دیگران شاخص کند نه میتواند هرچه از دهانش بیرون آمد بگوید نه میتواند هرکاری که دلش خواست انجام دهد فقط آن کارهایی که به او گفتند انجام میدهد این یک تمرین است هرکس با این تمرین آشنا شود و در زندگی اش پیاده کند دیگر شیطان بزرگ آمریکا درست نمی شوند زمینه برای تشکیل دولتهایی امثال آمریکا و شوروی اصلا به وجود نمی آید و هیچ طاغوت و گردن کلفتی نمی تواند اصلا وجود پیدا کندچون زمینه ای برای آن نیست.

رئیس حوزه علمیه امام مهدی (عج) نی ریز  همچنین گفت  : اگر محیط ما استعداد رشد برای نفاق نداشته باشد منافق در آن پرورش پیدا نمی کند  اگر محیط را طوری تنظیم کنیم که شرک در آن نتواند رشد کند مشرک نخواهیم داشت

 حاج سید مهدی فال اسیری در پایان گفت : شهدا خیلی گردن ما حق دارند اگر شهدا نبودند ما نمی توانستیم اینجا راحت بنشینیم نمی توانستیم نماز بخوانیم اینها در مقطی از زمان موفق شدند حتی جلوی نماز را هم بگیرند اگر این شهدا جایگاه عبودیت  خودشان را پیدا نکرده بودند و ماموم امام نشده بودند امام را مثل قبل میگرفتند تبعید میکردند یا اعدام میکردند این شهدا بودند که شدند ماموم آنوقت امام توانست که امام باشد.