20 آذر ,1396

اعوذ باا... من الشيطان الرجيم...

خداوند به همه شما توفيق عنايت کند صلواتي مرحمت بفرماييد...

... ببين زير پرچم کي هستي امام عصر عجل ا... امروز حکومت ما نيابت آقاست اگر رهبري احترام دارد اگر مراجع تقليد احترام دارد به برکت نيابت امام زمان است (تکبير و جمعيت صلوات فرستادند) پس بنابراين ديد در فتنه 88 حالا انشاءا... در نهم دي و در روز جمعه اگر زنده مانديم دربارهاش صحبت ميکنيم آقا فرمودند اين تن ناقابل من اين بدن ناقص جانباز انقلاب ديگر. براي آقا امام زمان هم دعا کنيم به فضل الهي غائله خوابيد حزب ا... کار خودش را کرد من همين امسال که رفتم تهران دو سه هفته قبل آن خيابان که جمعيت آورده بود نشان من دادند از همين مسير حرکت کرديم... همه خوب، همه ساکت و فتنهگرها برنامه ريخته بودند ولي امام حسين لغوش کرد. خاموش شد. آقا فرمودند بصيرت داشته باشيد مسلمان بايد بصيرت داشته باشد بايد روشن باشد... خب من خيلي معطلتان نميکنم فقط سه کلمه با صراحت آقا محبت کردند و نوشتند براي اينکه ذهن شماها روشن بشود من بايد دو سه جمله عرض کنم يکي مسئله مصلا است که از قول من نوشتند آقا چنين گفته که باعث شبهه شده من تقاضا ميکنم بپرسيد آقا چي گفته؟ من چه گفتم؟ حرف من چي بوده که باعث شبهه شده که آقايان نتوانند در نماز جمعه شرکت کنند؟ من زنده هستم چيزي يادم نميآيد که گفتم اگر آقايان يادشان هست که من چي گفتم بگويند چي گفتم. چرا باعث شبهه بشود؟ اين را نوشتن مکتوب لا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَنْ ظُلِم‏... ما جسارت به کسي نميکنيم ولي درعينحال توقع دارم که آقايان سؤال کنند که: آقا چي گفته؟ اين يک. و دوم ماجرايي که ما خدمت آيت ا...ايماني داشتيم سه تا مسئله در آنجا مطرح شد خوب دقت کنيد يکي مسئله بيمارستان بود، يکي مسئله قبله بوده، يکي مصلا. آقاي سيد ابوالفاضل رضوي هم تشريف داشتند، آقاي سقاچي هم بودند، آيت ا... ايماني رو کرد به من گفت آقاي فقيه حرف بزن چه ميگوييد گفتم من صحبتي ندارم آن بزرگوار حرفي دارد بزند تا من جواب بدهم پيشنهاد بدهد... عرض کردم آقا شما که نماينده وليفقيه هستيد آقايان شما را قبول دارند. حالا ميگويند: آقا نماينده وليفقيه نيست، نيست، نباشد. حالا بودش چيه؟ نبودش... من حکم آقايان اجازه ...اجازه حسبيه من که از سال 46 از امام گرفتم با اجازهاي که به آقا دادند و آقاي فاضل لنکراني که خودش مرجع تقليد و مشهور بود. پشت سر اين بزرگوار اجازه من بود يعني با 6 تا فاصله بين ما ...آنها 18 ربيع هستند من 24 ربيع آن موقع از امام اجازه داشتم الآن هم موجود است ميگويند نبود. تو صحيفه هست. جلد اول صحيفه نور. آنجا من که ننوشتم. چاپ نکردم. خود آقايان که هم بودند چاپ کردند. 18 ربيع ظاهراً حکم آقاست، پشتش مال آيت ا... لنکراني، شيخ محمد فاضل لنکراني بعد هم نوشتند سيد محمد فقيه از نيريز... بروم تو خانه الآن بياورم نشان همه بدهم؟ نگاه کنيد اين سابقه من که امام آن زمان که کسي جرئت نميکرد نامش را ببرند و به خاطر امام سال 46 من را دستگير کردند کسي ديگر را دستگير نکردند غير از من... سال 46 من در مدرسه خان شيراز بودم خدمت آيت ا... ملک حسيني خواستم بروم حج خب گزارش کردند من پيش ايشان بودم يکي آمد پيش من گفت يک مسئلهاي دارم ساواکي بود در مدرسه که آمديم گفت آقا سوار شو من منتظر...وقتي رفتيم رو به روي همين دفتر آيت ا... ايماني که الآن هست روبه رويش الآن دست سپاه هست يکخانهاي بود خانه رجبعلي هوايي بود اگر يادتان باشد صراف در مدرسه بازار وکيل، صراف بود معروف به رجبعلي هوايي خانه مال آن بود ما را بردند آنجا بازداشت کردند ميخواستيم برويم مکه ميخواستند کاري کنند که من مکه نروم ولي آقا اباالفضل العباس عنايت کردند، نظر کردند، کمک کردند بازداشت هم شدم، دستبند هم زدند من را بردند در همين کلانتري که حالا خرابشده آنوقت شهرباني هم جلويش بود ديدم خرابش کردند دادستان آن موقع سرهنگ غفاري بود، سرهنگ حجازي بود، آن موقع پسرخاله شاه رئيس شهرباني استان فارس بود. ها چي بود اسمش؟ سرتيپ پهلوان بود که تو بازداشتگاه آمد ... عليايحال آخرين نفري که سوار هواپيما شد من بودم گذرنامه هم که هنوز نگرفته بودم بالاخره خدا من را نجات داد خدا رحمت کند که آقاي شاهرودي گفت: که آقا بيا سوار شو گفتم: نه بروم سوار بشوم يکدفعه پيادهام کنند زشت است همينجا ايستادم گفتم: حکم من آمد ميروم. اتفاقاً نامه من که آمد اولين نفر من سوار شدم آن موقع 40 نفر از علما آن سال مکه بودند خدا رحمت کند سيد هاشم دستغيب، سيد نورالدين بود، آقاي جزايري پدرزن همين آقاي سيد علياصغر دستغيب بود، آقاي سيد رضي بود، چه ميدانم آقاي سيد محمود علوي بود ابن يوسف، خيلي 40 نفر از علما آن سال مکه بودند يک کاروان 400 نفري فارس داشت مثل الآن کاروانها 100 تايي 50 تايي نبود براي اولين بار در استان فارس کاروان درست کردند 400 نفر سرتاپا آنجا بودند ...در منا برادر آن ذبيحي که اذان ميگفت آمد آنجا براي پسر شاه تعريف کرد و تمجيد کرد... با آن بحث کرديم در فرمانداري شيراز ...کربلا هم رفتيم خدمت مرحوم آيت ا... حکيم رفتيم خدمت مرحوم آيت ا... شاهرودي رفتيم خدمت حضرت امام رفتيم آنجا آقا را ملاقات کرديم با آقاي سمتي و آقاي ارسنجاني عليايحال اين ازنظر اينکه زمان خودم امام که خودش تشکر کرد خود امام تشکر کرد همين چند وقت قم بود اين ازنظر سابقه من بههرحال ما از روزي که امام قيام کرد در قم بعد از مرحوم آيت ا... العظمي بروجردي ما همراه بوديم تا امروز از امام هم جدا نشديم از رهبر هم جدا نشديم اميدوارم که انشاءا... از انقلاب هم جدا نشديم تا لحظهاي که ميميريم که سر به سينه تراب ميگذاريم از خط خارج نشويم پس بنابراين سؤال کنيد بگوييد آقا نوشتيد، مکتوب کرديد، در بلندگو هم گفتيد که چيزي که آقا گفته باعث شبهه شده اين چه بوده که من گفتم باعث شبهه شده؟ گفتند که آقا مسئله قبله، گفتيم آقاي ايماني شما که اين اندازه وسيله داريد دانشگاه هست، جغرافيدان داريد، هيئت دان داريد، اين کشور باسواد دارد، يک نفر بفرستيد تعيين کند هر جا آن تائيد کند من ميايستم به نماز. گفت مسئله ديگري نيست گفت مسئله بيمارستان گفتم آقا کارشناس بيايد هر نقطهاي که کارشناس معين کرد وا... حرفي ندارم مال من نيست الآن هم آنها جايي که معينشده وا... من نرفتم. ميگويند زير دانشگاه پيام نور من هنوز نرفتم نميدانم که بگويم من دخالتي داشتم آن را هم معين کردند؛ که هفت هکتار موافقت کرده. تهران اين سفر هم که رفتيم خدمت آقاي لاريجاني من رسيدم گفتم آقا ما بيمارستان قديمي داريم مال ما نيست مال هلالاحمر ميگويند اجاره بدهيد 120 هزار جمعيت گرفتاريم خب ايشان هم نامهاي به فرماندار نوشت، براي دو جا نامه نوشت، هم براي برنامه بودجه نامه نوشت هم کمسيون هم نامه داد...براي برنامهوبودجه هم ...فردايش آقاي روحاني رفت مجلس...کشور گفت آقا دير آمدي، راست هم ميگفت بايد دو ماه قبل مسئله زمين را حل ميکرديم؛ که بيايد تو بودجه 1394. فردا ميخواهد رئيسجمهور بيايد مجلس ولي بااينحال چون شما ميگوييد ما تأکيد ميکنيم. راهنمايي هم کردند. آقاي سقايي گفتند ميتوانيد از بودجه دانشگاه آزاد استفاده کنيد. از ماليات بر سنگ استفاده کنيد. از تأمين اجتماعي استفاده کنيد. اگر ميخواهيد سه الي چهارساله ساخته شود بهپاي دولت ننشينيد؛ که 50 سال 40 سال طول بکشد. گفتند که چند تخت خوابي گفتم 500 تخت خوابي. ايشان هم راهنماييمان کرد امضاء کردند. خدا انشاءا... حفظشان کند ايشان پدرش استاد من بود. گفت بازهم نامهاي چيزي داشتيد بياوريد من امضاء ميکنيم. يک عنايت خاصي به من داشت وقتي هم رفتيم استقبال کرد هم بدرقه کرد هم آقاي فرماندار هم همه تعجب کردند که رئيس مجلس يک سيد کوچکي از نيريز رفته چقدر احترام کرد. بعد هم خدمت آقاي فيروزآبادي رفتيم ايشان هم محبت کرد گفت من شخصاً به آقاي هاشمي وزير بهداشت زنگ ميزنم آن خودش ميداند زنگ من خيلي مهم است وقتي من به آن زنگ بزنم آن خوشحال ميشود که من به آن زنگ زدم. من به کسي زنگ نميزنم ولي به خاطر نيريز و بيمارستان چشم، عليايحال پيش آقاي موهبتي معاون وزير بهداشت رفتيم ايشان هم روحاني بود و اهل بيرجند، شوخي کرديم، صحبت کرديم، گفت آن آقاي سيد عليرضا که بيرجند هست از دوستان ماست. پسرش هم مدتي نماينده مجلس بود. ما تو مدرسه حجتيه باهم بوديم آقاي عبادي هم که اسمش را ميدانيد برادرش هم امامجمعه مشهد بود پدر دوتا شهيد بود داماد آقاي کفعمي که رحمت خدا رفت، برادرش سيد حسن که مدتي نماينده مجلس بود گفت آقا من هم اهل بيرجندم گفتم حالا که آشنا درآمديم سلام من را به آقاي سيد عليرضا برسان. پسرش هم نماينده مجلس بود ما با بيرجنديها از قديم آشنا بوديم. اولين فرماندار نيريز هم مال بيرجند بود. يادتان هست آقاي محقق بود اولين فرماندار نيريز سال 36-37 بود نميدانم... مال بيرجند بود پدرش آخوند بود که آمد نيريز اولين شخصي که فرماندار شد اين بود. آنهم اهل بيرجند بود خيلي صحبت کرديم محبت کردند گفت: آقا اگر اولين کسي که رديفي که بذاريم تو بودجه چون مي دونيد که دولت گفته اصلاً رديف جديد تو بودجه نياوريد اگر بنا شد اولين رديف جديد تو بودجه برود مال شماست

در اينجا آقاي سعيد محمد زاده اعلام وفاداري کرد که مورد تأييدات امامجمعه قرار گرفت

 خدا تو رو حفظ کند انشاءا... خدا تو را حفظ کند... خدا شمارا حفظ کند احسنت مرحبا به غيرتت مرحبا به غيرت تو برادر، انشاءا... خدا تو را حفظ کند رزمنده اسلام ما هم تشکر ميکنيم، خدا توفيقت بدهد انشاءا... خدا عمرت بده مرحبا به... يک مردي هم تو شهر باشد نگويند هيچکسي نيست کمک بدهد. انشاءا... خودياري هم کمک ميدهند همکاري ميکنند مردم انشاءا... اين هم مسئله بيمارستان که اين رزمنده اسلام برادر شهيد خانواده محترم آرپيجي زن گردان کميل بوده چشمش را درراه خداداده برادرش هم شهيد شده. خداوند آن را هم رحمت کند.

الا اي حال اين مسئله بيمارستان که گفتيم کارشناس آمده مشخص کردند هفت هکتار عليايحال موافقت کردند اين هم مسئله بيمارستان آمد مصلا گفتند آقا شبهه داريم گفتند همسايههاي ما هستند الحمدل.. آدمهايي هشتاد نود سالشونه تو محله امامزاده و خانههايي هم که اينجا بود من منبر ميرفتم تو خانه فاتحي منبر رفتم، تو خانه مشيري رفتوآمد داشتم. همه اين خانهها اينها 7-8 پلاک بيشتر نيست يکي خانه مرحوم يوسف کلانتر بوده که محراب جلو آنجا اينجا پشت...خانه داوود کلانتر بوده... هزار و خوردهاي مترمربع بوده... خانه مرحوم... بوده خود آسيد علا مادرش وارث بوده که رفتند امضاء کرده و پسرخالهاش آقا مصطفي بهرامي که حتي از ما پول نگرفته مادرش ميگفت من پول نميخواهم الآن هم حاج مصطفي هستند... يا آنطرفتر خانه هوشنگ فاتحي بوده که من زماني که خانم معصومه برايشان منبر ميرفتم همانجا مينشستن اينها را بعدش خانه مسعود خان بوده آنهم بعد آقايان آزاد علي آزاد الآن هست ايشان... نصفش مال محمدحسين فاتح بوده نصفش هم مال ...که ما زماني که آقاي هاشمي رئيسجمهور بوده ما رفتيم آنجا نامهاش هست با شهردار اينجا آقاي نصيري رفتيم آنجا تو دفتر نوشته آنوقت هم من جزء خبرگان بودم زير نامه نوشتيم آقاي فقيه آمده بله...بايد واگذار بشود اين نامه آقاي حجار زاده، نجارزاده هست که پهلو قبر آسيد محمد...آنجايي که ميدان ميرفت آنجا مدرسه عفت زمين گرفتند معوض دادند به دخانيات آن نصف را واگذار کردند نصف ديگرش که مال آقايان فاتح بود خب آقاي هوشنگ خان نامه داشت.

آقاي جهانگيرخان بوده که خودش زنده بود آقاي مسعود خان هم قيمش هوشنگ خان بوده 300 هزار تومان آنوقت پول داده چکش هم هست که ...بهاصطلاح تحويل قرضالحسنه هست بعد هم بااينکه مسعود خان قيم داشت بعد که از دنيا رفت خودم هم رفتم منبرش دو خواهر ديگر وارثش بودند يکي فاطمه هست که خدا حفظش کند يکي هم مريم که کانادا هست گفتم براي احتياط چون يک خورده حالش چي بوده قيم بوده، من دلم ميخواهد دلم کُر نباشد خواهش کردم آقاي پرويزي شاهد هست رفتم شيراز خدمت ايشان گفتم آقا من يک نفرم چشم الساعه ميپرسم از مريم سؤال ميکنم ميآيم بعد منتقل ميکنم اين هم براي ظاهرش براي کارهاي ثبتش... راننده من هم رفته سوارش کرده رفته پيش آقاي کمالي (مرادي) گفته آقا سهم خانه از آقاي فقيه طلب داريد يا نه گفته اين حرف را نزن فقط امضاء بگير برو چهکار داري من چي دارم امضا کرده بدون اينکه چيزي از ما بخواهد يکميليون هم به من داد دو تا فرش خريد براي مصلا دوتا هم براي امامزاده، دو فرشي که براي امامزاده براي قبر مادرش آنجا بود صد تومان هم کم آوردم آنوقت گفتم اين صد تومان هم من نميگيرم. الآن دو عددش اينجا هست دو عدد هم آنجاست... ايام رحلت پيغمبر هم بود نميدانم 150 تومان چقدر هم براي سفره. اين وضع مصلاي ما...

آقاي مشيري هم بااينکه اداره دخانيات ازشان گرفته بود رفتم دروازه کازرون صبيه ايشان دوتا پسر دارد 5 تا دختر. دختر سيد محمود متألهي. گفتم: مادر دولت از شما گرفته و به ما واگذار کرده، سابقاً هم مال شوهر شما بوده، اگر توانستيد از دولت بگيريد ما هم از شما ميخريم پول هم ميدهيم. اگر نميتوانيد به ما اجازه بدهيد گفت: آقا 5 دختر که يکي از آنها آلمان بوده، هر پنج دختر با مادر گفتند ما روي سر ميگذاريم، ما راضي هستيم بعد اسماعيل آمد کوچک است و دانشگاهي، رضا قلي از امريکا آمد. گفتن مصلا شما چي ميگوييد، گفت آقا من يک آبجي ديگر هم دارم. خب شما چي ميگوييد؟ حرف حسابتان چيه؟ کي گفته اينجا مال غصبيه؟ مال کيه؟ که ...همسايه هامون هستند آقايان نديمي هستند آقايان همايوني هستند آقايان... بله سلمانيها هستند اين ها همسايهها بودند همهشان، خب شما چي ميگوييد حرف حسابتان چيه؟ هي ذهن مردم را مشغول ميکنيد. مردم من نميدانم...شما چرا ذهن مردم را... خب سندداريم ميگويند آقا چرا سندها را نميزنيد رو تابلو، گفتم چشم، به آقا سيد علاء هم گفتم آقا برو سندها را جمع کن تو که بلدي اين پلاکها را بزن تو مسجد. اداره ثبت را هم بفرس بيايد بالاي منبر توضيح بدهد تو دفتر ثبت نوشتن بگويند پلاک فلان بهمان مال کيه؟ اداره ثبت هم بيايد سوابقشان را دربياورد بيا براي شما و مردم توضيح بدهد. من ابايي ندارم که ...

اين هم اصل مسئله مصلا.

حالا گفتم این ها را معین کنند، خوب آقایان بیایند نگاه کنند، سندهای قبل را، این‌قدر سند هست، وارث‌ها هم هستند، من آن‌ها را می‌شناسم، بچه‌های فاتح هستند، بچه‌های مشیری هستند، بچه‌های داود فرزاد هستند، بعضی‌ها مرده‌اند، بعضی‌ها هستند. اگر یک وجبش دیدید مال کسی هست من می‌گذارم روی سرم یک ناخن به قد انگشت. چرا هی حرف بی‌ربط می‌زنید شما؟، یقین دارید کجایش هست؟ کجای مصلا نشان من بدهید؟ چون خانه‌ها .... بوده ، دیوار داشته ، عکس هوایی‌اش هم هست. آقای خلیلی می‌تواند در بیاورد که این نقطه‌اش مال کیست، این مال کیست. خود من هم الآن تو ذهنم هست. عکس هم ما گرفتیم توجه کردید. یک مسئله هم برای بشارت هم بگویم که امروز صبح یک‌خانه شهیدی آمد... دم در گفتم کیه بعضی از برادرها می آیند دم در می‌گویند آقا بیا آن‌وقت جوان بودم با دو می آمدم، الآن من کمرم درد می‌کند می‌افتم پایین یک‌وقت معطل می شوم می گویند آقا برای ما اعتنا نمی‌کند باباجان حساب کنید که من هم مسن شدم من دیگر مثل قبل نیستم به باد هوا رفتم به... برج 2000تا پله‌ای من می‌رفتم ولی الآن دیگر توانی که بروم ندارم. می‌گویند چرا روی صندلی می‌نشیند حرف می‌زند. الآن عصری ختم دارم من، فردا عصر تو مسجد ... ختم دارم،  پس‌فردا ختم دارم مسجد امام محمدباقر. من هر روز منبرم من زبانم هست ولی نمی‌خواهم به کسی جسارت کنم که خدای ناکرده باعث اختلاف شود. این یکی؛ اما می‌روم سراغ امام‌زاده آقا می‌فرماید که زمان پهلوی چه‌کار کردند، پهلوی امام‌زاده درست کرده؟ بعد می‌گوید علامه عسکری گفته...من این‌ها را خواندم صحافی... ایشان 150 صحابه پیغمبر دروغی هست می‌گویند شیعه از عبدا... صحابه بوده، عبدا...صحاب من‌درآوردی هست اصلاً نیست 150 صحابه مختلط یعنی دروغین چاپ‌شده می‌توانید مطالعه کنید اسمشان ....ببینید دروغه اصلاً این طور چیزها وجود ندارد. عبدا... صبا این نیست که می‌گویند شیعه را عبدا... صبا ....خوب بحث عبدا... صبا و عسکری چه ربطی به امام‌زاده دارد. امام‌زاده بدلی هست؟ جعل هست؟ می‌گوید راویان جعل کردند، و کذا امام‌جمعه. این کذایی که شما عرض کردید چی هست، یعنی پهلوی جعل کرده این را پهلوی با امام حسین بد بوده نه ... خوب آقای علوی سنش اقتضا می‌کند... که چادرها را برمی‌داشتند. ...هم می‌گفتند نزنید خوب این بدلش کجا بوده، این‌یک؛ امام‌زاده دوتا مغازه داشته یک خرازی و یک بقالی، مرحوم آقای سید محمد پیش‌نماز پدر و عموهای من نامه‌ای نوشتند که این مغازه مخروبه شده با عنوان این‌که کدورالمؤمنین هستند اجازه بدهند که 7 سال واگذار کنند به مرحوم کربلایی غلام ما پسر میرزا حسین که برود بسازد 7 سال به خاطر مغازه پولش را بردارد بعدش بدهد تحویل امام‌زاده. این نامه را مرحوم سید محمد نوشته. 90 سال قبل این امام‌زاده چی داشته این نامه‌اش هست 1341 الآن 36 هست 95 سال قبل امام‌زاده‌ بوده، مغازه هم وقفش بوده، مرحوم سید محمد نوشته مرحوم معین الاسلام سید علی شوهر عمه آقای علوی پسر سید اشرف شیخ‌الاسلام آن هم این حاشیه‌اش نوشته با خط زیبا. مرحوم سید محمود متألهی پسر سید جواد که خانه‌اش این جاست این کنار هست ایشان هم نوشته امام‌زادگان واجب‌التعظیم و سه تا عالم بزرگ چهارتا همه‌شان نوشتند که این مغازه این‌جور هست تکلیفش این است. بعد این امام‌زاده متولی داشته آقا سید احمد و آقا سید علی فرزندان میرزا ابوالحسن عموزاده‌های ما مرحوم سید اشرف این مغازه درست شده نوشته اجاره این جا را بدهید به این دو بزرگوار که خادم این امام‌زاده هستند. برای این که امام‌زاده را جارو می‌کنند، تمیز می‌کنند، این هم مهر سید اشرف هست 95 سال هست که سید اشرف فوت‌شده نیستش پدرم این را نوشته. آن‌هم گفته اجاره... نوشته گفته بدهید به متولیان امام‌زاده پس 100 سال جلوتر این امام‌زاده بوده، سوم مرحوم سید ابراهیم ... را که می‌شناسید عموی مادرش هست، عموی پدرش هست یا برادر صدیق خان که مادر این آقای علوی است در سال 1333 دستور داده که میرزا محمد دانشمند داماد آقا ملا محمد قدیمی‌ها می‌گفتند که منبر می‌رفت خوش‌نویس نی‌ریز بود دستور داده که 30 تا سوره، 39 تا سوره، 40سوره بنویسند ایشان نوشته که مرحوم سید ابراهیم‌خان این را وقف کرده عبارتش هم این است اگر چشمم کار کند نوشته این سوره با 39 تا ...بله، مغفورین مدفونین مظلومین از نواده‌های موسی بن جعفر(ع) در سال 1332،103 سال پیش زنگ الآن این جا زنگ حیدری معروف است اگر آقای ایمان‌دار سنگ را بیاورد نشان دهد روز شهادت امام رضا(ع) بیاورد. این جا روی این سنگ‌نوشته که این زنگ را توبیخ آثار کربلایی رفیع خیام و سرکار حضرت امام حسین نمود که هرساله در امام‌زاده نصب شود هر کس تخلف کند به لعنت خدا گرفتار شود. تاریخ 1104 قمری 300 سال قبل. زنگ وقف‌شده گفتند برای آن جا عاشورا هم این زنگ را بیاورند الآن هست زنگ را بیاورند برای امام حسین این جا زنگ صدا می‌دهد چیزی وسطش هست که وقتی صدا می‌دهد خیلی جالب است آن وقت که چیزی نبوده نقاره بوده، بلندگو نبوده روز عاشورا می‌آوردند تو این امام‌زاده این زنگ هم هست با تاریخش می‌بینید 1304 خود زنگ هم هست روی آن هم نوشته. 300 سال قبل زیارت‌نامه هم هست نرسیدم بیاورم. من چون حال ندارم نمی‌توانم بروم تو تاقچه‌ها نگاه کنم باید بچه‌ها باشند کمکم بدهند. مال 1282 مرحوم سید ابوطالب که قرآن نوشته الآن قرآن هم تو کتابخانه حضرت معصومه هست ایشان زیارت‌نامه را نوشته من بردم خانه که کسی ندزده این خط نسخ زیباست یک‌چیز دیگر هم هست نوشته آستانه مبارک شاهزاده حسن و شاهزاده حسین من... و علیه لعنت ا... سی‌وپنج شش مثقال است بعضی‌ها می‌گویند طلاست. چون وقتی‌که پیشانی آن اتاق را خراب کردند من آن را برداشتم... تو منزل هست که کسی آن را نبرد تا این‌که موزه درست شود بذاریم آن جا. این هم یکی زیارت‌نامه هم تو منزل من هست این هم که نوشتند این آقای ابطحی الآن این جا هست 190 سال قبل پدرشان آمده نی‌ریز زمان فتحعلی شاه با نامه‌هایی که دارند می‌آیند نی‌ریز پیش مرحوم زین‌العابدین خان پدر فتحعلی خان همین جا فوت می‌کند سنگش هم الآن هست این... عکس سنگ را برداشته بغل دیوار امام‌زاده این دفن شده الآن افتاده تو امام‌زاده کنار ستونی که ایشان هست به عنوان قاسم علی شاه لقب خلیفتی آن سید ابوالقاسم هم بوده، ثبتش هم هست 1249 کنار دیوار امام‌زاده این را دفن کردند سنگ تاجی هم بود من یادم هست الآن هم 190 سال قبل این جا امام‌زاده بوده این ها را هم کنارش دفن کردند یک سنگی هم اخیراً هست مال سال 1285 یک مغازه‌ای وقف شده اشعار زیبایی می‌گفتند که آقای کمیلی رفت سنگ را خواند که حالا اشعار را می‌گویم بیاورد سنگ آن هم موجود هست.150 سال قبل برای آن وقف نامه‌اش روی این نوشته شده یک سنگ هم این جا بوده آخرش این بود من موقعی که طلبه بودم اگر تو کتاب‌هایم پیدا شود نامه‌ای بود که مربوط به آیت ا... مرعشی نوشته راجع به امام‌زاده که آقا شما راجع به این‌ها چه اطلاعی دارید اگر کاغذ پیدا شود آقای نجفی هم زیرش یک‌چیزی نوشته تو کتاب صلاه آقای مرحوم میرزاده همدانی بوده که گذاشتم داخل کتاب‌هایم الآن نمی‌دانم کجاست  من آن شعر را خدمت آیت ا... مرعشی نوشتم نوشته آخرش این را نوشته نسل کاظم امام راهنما هاتفی گفت بهر تاریخش گر تویی معتقد به روز جزا. مال آن شبستان آن جا نمی‌دانم 1070 باشد چه قدر باشد 300- 400 سال قبل که آن شبستان امام‌زاده را درست کرده بودند و شاهزاده موسی هم آن جا بود علی‌ای‌حال این سابقه امام‌زاده هست نه کسی امام‌زاده جعل کرده بعد آقا می‌فرمایند اگر امر واقع... شود بین شهدا و امام‌زاده‌ها شهدا رهبری گفته برترند مگر این جا اختلافی بوده ما شهدا روی سرمان هست امام‌زاده هم به جای خودش. مگر گفتن حالا مقام تظاهر شده که ... اول شهدا را احترام کنید یا امام زادگان را گفتم آقا هر دو بزرگوارند، هر دو هم احترام دارند کی گفته آن اولویت دارد، مگر کسی به شهدا جسارت کرده، کسی بی‌اعتنایی کرده شما عزیزان بودید که می‌گفتید شبستان نمی‌خواهد، خود بزرگوارت... خدا بیامرزد آقای اسکندری گفتند این تروریست‌ها تو سوریه قتل کردند گفتند... آمدند این جا عکسش هم هست گفت به من آقا زنگ زده که آقا این جور گفتیم آقا یک نفر نی ریز ... به فرماندار هم گفتند بچه برو پی کارت، برو پیش استاندار حرف بزن خود بزرگوارت. ما آقا نمی‌خواهیم صحن شهدا روپوش داشته باشد و همین مشت خار و خاشاک و مار و سگ و گربه و هر کس بخواهد بیاید روی قبرها راه برود شما که طرفدار شهدا هستید گفتید که سقف نمی‌خواهد من هم گفتم قد یک حیوان این ها ارزش ندارند که یک سقفی بالای سر این ها بزنیم آفتاب نخورند، خوب اگر شهدا بودند که من طرفدار آن ها هستم اگر نماز بوده من نمازشان را خواندم ، اگر جبهه بوده من جبهه رفتم شما اصلاً تو جبهه حضور داشتید، تو تشیع جنازه شهدا تو حضور داشتی که این ها را تکه پاره کردند خدا شاهد هست یک روز تو سپاه رفتم همین جایی که حالا هست یک جنازه نشان من  دادند که تمام این دل و جگر ریخته بود بیرون حال من می‌خواست به هم بخورد این پدر دیده بود تو سپاه شما شهدا را دیدید، تنشان را دیدی قبل از این‌که شهید شوند این‌ها را دیدی کجا بودی؟ تو که نبودی ، نه ختمشان، نه نمازشان، نه جبهه‌شان حالا شدی طرفدار شهدا....به فضل الهی درست شد. آقای رحیمیان آمد آقای فقیه هم خدا رحمتش کند گفت اصلاً اجازه نمی‌دهم گفتم این ستون‌ها را تو قدرت ... هر که مرد هست بیاید این ستون‌ها را بردارد ستون‌ها هم درست شد، خوب هم شده بقیه‌اش را هم درست می‌کنند، کَفِش را هم زدند قبور شهدا هم زیبا شده بزرگ‌تر بهتر تمام تشکیلات را هم برایش می‌گذارند تفاوتی نیست،...بین امام‌زاده و شهدا، هر دو نور چشم ما هستند، هر دو محترمند ما حدود 300 شهید این جا داریم قدمشان روی سر ما امروز خانه یک خانواده شهید یک خواهر 700 هزار تومان گفت آقا ناقابل هست می‌خواهم بدهم برای مصلا اسمم را هم نمی‌خواهم ببری، خدا ان شاء ا... این خواهر را حفظ کند، شهیدش را هم حفظ کند، بچه‌هایش را هم حفظ کند، پدر و مادرش هم اول صبح من را به زور بلند کردند بردند پایین، می‌گویم خواهر چه‌کار داری، می‌گوید 700 هزار تومان دادم برای مصلا حالا هرکس دلش می‌سوزد.... خدا واسطه هست و کمک می‌دهد این به این‌که شما چهار تومان، پنج‌تومانی دهید و زورتان هم آید با این 500 تومان نیست، خدا باید کمک کند، آقایان میلیاردی ان شاءا...، آقای ... می‌سازند. علی‌ای‌حال همین حرفش را هم که بزنند برای ما زیباست، خوب هست، برای این‌که بدانند این شهر کس دارد، صاحب دارد من دلم می‌خواهد این‌ها را شما سؤال کنید، این بدل بودن، جعل کردن یعنی چه؟ با بچه‌های موسی بن جعفر این‌جوری برخورد می‌کنید؟ ذهن جوان‌ها را مشغول می‌کنید؟ رفتم تو اداره اوقاف می‌گویند آقا شجره این‌ها کجا هست؟ چند نفر سؤال می‌کنند این‌ها که نمی‌دانند این‌ها پیش من هست، تاریخ نی‌ریز منم. با آقای علوی این حکم 190 سال قبل زمان فتح علی شاه را آقابزرگش این طبقه چهارم هست پرسید محمد پدر پدرش سید داوود پدر پدرشان سید علی که نامه‌ای که فتحعلی شاه برایش نوشته گفته است حوزه را اداره کند مال سال 1241 خیال کردند نی‌ریز هیچ‌کس  را نداشته صاحب نداشته ملا نداشته عالم نداشته فقط آقایان ... آمدند همه‌کاره بودند، مسلمان شدند خدا رحمت کند مرحوم پدر گفت آقا تمام بازار از چنار شاهی تا بیاید بالا یک نفر بهایی نداشت یک نفر، فقط یک نفر بود به نام هوشنگ  مشکوک بود که آیا این بهایی هست یا نیست اگر بوده تو کوچه‌باغ‌های محله بوده این جا بازار یک نفر بهایی نداشت فقط دو نفر شبهه داشتند یکی می‌گفت وقتی زمان شیخ علی اعدامش کردند تسبیح تو جیبش بوده حالا اسم هم من نمی‌خواهم ببرم، خب من تاریخ نی‌ریز هستم، برای من می‌خواهید بگویید. شما غریبید، شما خبر ندارید، نامه دستتان نیست، آثار را نمی‌دانید ولی وقتی نمی‌دانید می‌توانید به هر شکلی توضیح می‌دهید. آدم می‌آید مثل بچه آدم این جا می ایسد توضیح می‌دهد. چرا ذهن آدم‌ها را خراب می‌کنید آقایان آمدند از من گله کردند می‌گویند آقا هر جا می‌رویم می‌گویند آقا این نی‌ریز اختلافش دست این دوتا سید هست من چه اختلافی ... من دیگر 70 سال به بالا هستم عمرم دارد تمام می‌شود دارم می‌روم .... خبرگان بودم، دیدار رهبری رفتم، رئیس‌جمهور را ملاقات کردم با همه آقایان بودم، این دفعه که رفتم محترمانه تمجید و تکریم کردند، عقده که من ندارم، من که چیزی نخواستم منصب دولتی هم نمی‌خواهم. توجه کردید؛ این آقای شب‌زنده‌دار که الآن شده نماینده شورای نگهبان شاگرد من بود، بروید از او سؤال کنید، اصول فقه را پیش من می‌خواند، همین‌که الآن شده امام‌جمعه آمل مازندران شاگرد من بود، خوب این چه حرفی است که شما می‌زنید، به‌جایی که کمکم بدهید همکاری کنید مدرسه ساخته شود، کتابخانه ساخته شود، ترویج دین شود....بعد سر من آقایانی که هستند با هم مهربان باشند، پشت سر هم نماز بخوانند. به کی ضربه زدم، شمشیر روی کی کشیدم، چی می‌خواهید بگویید، حرف حسابتان چی هست؟ خب وقتی‌که من دستبند دستم زدند شما تو خانه‌تان داشتید بازی می‌کردید تو باغچه. شما کجا بودی؟ زمان پهلوی تو کاروان‌سرای سروی مگر یادتان رفته همه شاهد بودید وقتی آقاتان شعار داد برای پدر آقای تاجدار من بالای منبر بودم یادتان هست صلوات فرستادید.....اسم شاه را اگر می‌آوردی خدا شاهد هست یک کلمه... اگر پا روی گردنم هم بگذارند اسم امام را می‌برم... ترسی هم ندارم، هیچ باکی هم ندارم موقعی هم که تبعید بودم فردوس خود آقایان پول می‌فرستادند برای من و آقای... آقای پسندیده آن جا برای ما پول می‌فرستاد. این نامه آیت ا... گلپایگانی هست سال 1294 پول داده برای پسرعمو سید محمدعلی که فوت‌شده، نامه‌اش هم موجود هست، نوشته من ناراحتم که شما تبعید هستید خوب چی می‌گویید، حرف حسابتان چی هست؟ من چه کردم؟ من خلاف شرع کردم؟ مال کسی را خوردم؟ خدایی ناکرده نسبت به دین جسارتی کردم؟ باعث اختلاف شدم؟ من چه کردم؟ همراه انقلاب بودم همه منبرها را هم من رفتم. موقعی که اذهاری بوده من با اذهاری طرف بودم خوب چه می گویید شما نه بودید نه دیدید چرا این حرف را می زنید؟ آن هایی که سابق بودند از سال 42 که آقای فال اسیری خدا رحمتش کند در مسجد جامع مهدی بوده من هم در مسجد جامع صغیر بودم تاریخش هست ما دوتا سید شروع کردیم، زحمت کشیدیم تا حالا که تمام وسایل برپا شده، سینه زدن هست زیبا، خوب شما بذارید آثاری که زحمت کشیده شده، کمک کردند مردم درست شود خوب شود، قشنگ و زیبا شود، بیمارستان درست شود الی آخر. من دیگر پیش از این مصدع نمی شوم، درد دلم هست.. چون نوشتند در نامه شان علنی هم گفتند می خواهم این جوان ها دلشان مشوش نشود. همین الان که سینه می زدند رفتند دو سه تا ناپاک مسجد امام حسن عسکری جلوی آن ها را گرفتند که نباید بروید خوب مرد حسابی هر که خودش آزاد هست وقتی که می آمد من دیدم که آقای شریعت از آبازردشت دارد می آید، کوی سجاد خودش همراه دسته ما دارد می آید، من خدا شاهد هست راننده ام بود، وقتی داشتم می آمدم گفتم خدایا این سینه زن ها مال کجا هستند دارند می آیند، بعد که آمدم تو خیابان این طرف دیدم تو گوش من آقای خدادای گفت آقا از امام باقر آقای امین پور زحمت کشیده دارند سینه می زنند و می آیند... ما که همراه هیئت سینه زن نبودیم ... الان هم هستند، نماز هم خواندند، طعام هم شدند، من درخانه که نشستم خدایا تو شاهدی به یک نفر زنگ نزدم من رئیس شورای فرهنگی هنری هستم، رئیس تبلیغات من هستم، امام جمعه شهر من هستم، متولی فرهنگ شهر منم؟ هر که قبول ندارد تو هفته نامه... آمده می گوید متولیان فرهنگ به ویژه ائمه جمعه هر کار فرهنگی زیر نظر امام جمعه هست، این را هم من مناظره می کنم. این حکم  آیت ا... ایمانی را قبول دارید، مگر نمی گویید ولی فقیه نماینده را قبول دارید یا نه حکم نوشته، نامه نوشته که آقای فقیه شما از طرف من و رهبری وکیل هستید، مساجد بروید، خوب می دانم همین طور الکی پیشتهاد... خوب پیشنهادشان ... از اوقاف هم پول می خواهند... خوب تو پسره سبزآبادی مال رودخور تو چه می دانی نی ریز چی هست؟ همین طلبه شان آقای قاعدی شان و آن دیگری. رفتند امام حسن عسکری که این جا نباید بروید همرا ما بیایید از اداره برق یا این که خبرنگار ما رفته عکس بگیرد این هم خبرنگار ما، ما اصلا خبرنگار نداریم.....مجمع معظمین شعائرا...،...... می گویم که پایه ندارد. نامه نوشتند که این...نیست و خود آقا هم  نامه نوشتند که هر وقت هر مسجدی که خواستند بروند باید با آقای فقیه مشورت کنند نامه اش را هم می آورم نشان می دهم، ولی تا حالا رو نکرده ام. نامه ای را هم که جسارت کرده به من این سید بزرگوار بعد از این که آقای ..... خواهرش آمده وقف نامه مدرسه علمیه را داده به من، من خبر دادم این آقای... شاهد هست شهادت بدهد. امیر افروغ آمده شهادت داده، من شهادت دادم، وقف نامه آقای غریب نواز که ثابت شده مدرسه فرهنگ را گرفتند.... بعد آقا نامه نوشته به آقای ... که آقای فقیه استنکاف می کند، عبارتش را می آورم، می بینید من مظلوم واقع شدم، هیچ چیز نمی گویم، آقا خیال کرده من خواب هستم، زبان دارم نمی خواهم حرف بزنم، نامه اش را هم می آورم نشان تان می دهم به اداره اوقاف نوشته رونوشت به همه جا که آقای فقیه وقف نامه آمده استنکاف می کند... خوب وقف نامه آمده دادگستری آمده، آقای غریب نواز وقف نامه داده به من. گفتند این جعل هست، حکم من جعل نیست، وقف نامه پیش ایشان بوده، آقای طهماسبی که جانشین شده وقف نامه را داده به من، من مستنکف بودم، نامه نوشتی، امضا کردی، من چه استنکافی کردم، وقف دست من بوده، متولیش کی هست؟ بچه های فاتح به من دخالت دادند بعد هم نوشتند اگر آن ها نباشند اعلم علمای نی ریز متولی هست تو چه کاره بودی که از من مؤاخذه می کنی اعلم علما منم؟ مجتهد... تو چه کاره بودی که گفتی آقا استنکاف کرده به تو چه ربطی دارد؟ الان هم که تو مسجد هستی باید با اجازه متولی باشد، یک قدم برداری طلبه ات هم نمی تواند نماز بخواند؟ ما مدرسه را گرفتیم الحمدا... تحویل شد وقف نامه هم الان پیش من هست، فتوکپی اش را هم داده ام راننده ام آقای احمد هست راننده در دادگستری گفتم بروید در خانه آقا مدرسه دست ایشان هست هیچ کاری نکرده خودم رفتم شهادت دادم خوب چه می گویند این ها به من؟ بعد نامه را هم می آورم که نوشته آقای فقیه استنکاف کرده رونوشت به رهبری به کجا من خودم متولی ام تو چه کاره ای؟ اگر خدا را قبول داری. نوشته بچه های متولی اگر نیستند اعلم علما متولی هست این آقای رئیس اوقاف هم نگاه کند... خوب تو چه کاره ای که مؤاخذه کنی باز هم با عین حال من فتوکپی کردم خدمتتان دادم راننده ام رفته در خانه بعدش هم این نامه را می نویسند که این آقا این حرف هست؟ شما مسلمانید این حرف ها را می زنید؟؟ خدایا به عزت امام حسین...