1 آبان ,1396

آن زمان اولین باری بود که من کلمه «امام» خمینی را خطاب به ایشان از زبان آقای حسن روحانی شنیدم

به گزارش شهر سبز در شهرستان نی‌ریز کسانی وجود دارند که حوادث انقلاب را از نزدیک در شهرهای بزرگ مثل تهران و قم گذرانده‌اند.

یکی از این افراد حاج سید مهدی فال اسیری است. خدمت ایشان رسیدیم تا خاطرات آن دوران را از زبان ایشان بازگو کنیم.

بعد از شهادت فرزند امام سید مصطفی خمینی، مجلس بزرگداشت چهلمین روز شهادتشان در مسجد اراک تهران برگزارشده بود. سخنران آن جلسه آقای حسن روحانی (رئیس‌جمهور) بود. آقای روحانی با خواندن آیه قرآن و اذ ابتلا ابراهیم قال انی جائلک للناس اماما... را قرائت کرد و گفت من پیشنهاد می‌کنم از امروز به آقای خمینی گفته شود امام خمینی. ملت هم صلوات فرستادند و از آن روز ملت به مرجعشان امام خمینی گفتند آن زمان اولین باری بود که من کلمه امام خمینی را خطاب به ایشان شنیدم.

ما در آن سال‌های انقلاب با حاج علی‌اصغر توحیدی و آقای  بابایی تیمی تشکیل دادیم، اعلامیه‌ها و سخنرانی‌های امام (ره) را تکثیر می‌کردیم و جاهای مختلف می‌فرستادیم. در برهه‌ای از  زمان، آذرماه 57 بود که احساس کردیم با توجه به اتفاقات  و جریانات آن زمان، ممکن است اسلحه نیاز شود. یکی از اعضای تیم ما که طلبه کرمانشاه بود با ارتباطاتی که برقرار کرده بود، تعدادی کلت که به شاه کلت معروف بود را به دست آورده بودیم و یک تعداد از آن‌ها را به جهرم آوردیم. اتفاقاً به ایام حکومت‌نظامی جهرم برخوردیم. شب که رسیدیم تعدادی از آشناهایمان در جهرم کمک کردند و ما پشت‌بام به پشت‌بام رفتیم و خدمت مرحوم حاج حسین آیت اللهی دادیم و شب آنجا خوابیدیم و صبح خائفا یترقب از جهرم خارج شدیم.

من یک فولکس داشتم که شکل پژو 404 امروز بود، با این ماشین اعلامیه‌ها را جابجا می‌کردیم اعلامیه‌ها را روی استنسیل می‌بردیم. آن موقع بهترین چیز پلو کپی بود. استنسیل را در پشت صندلی عقب جایی که با فنرها برخورد داشت می‌گذاشتیم کنار فنرها مقوا گذاشته بودیم که نرم باشد. طوری جاسازی کرده بودیم که به‌راحتی نمی‌توانستند پیدا کنند. در حین این جابجایی‌ها روزی بود که انبار کارخانه پپسی قم را آتش زده بودند، در چهارراه شاه (غفاری امروز) پشت چراغ‌قرمز پلیسی که با ساواک همکاری داشت جلوی ما را گرفت به من گفت در صندوق‌عقب را بازکن. موتور در صندوق‌عقب بود و روی موتور یک‌صفحه‌ای بود که گیره داشت و در حالت عادی به نظر آمد یک نیم صندوق در زیر آن جاسازی‌شده است. ماشین ما روغن‌سوزی داشت و اطراف موتور کثیف بود من هم دکمه صندوق‌عقب را از داخل ماشین زدم و صندوق‌عقب ماشین باز بود و پلیس هم که با این وضعیت ماشین و رفتار من روبرو شد عصبانی شد و رفت تا به‌وسیله کیوسک تلفنی که در نزدیکی بود به ساواک اطلاع دهد و من را دستگیر کند. در این حین گروهبانی آمد و به من گفت حاج‌آقا از کوچه فرار کن و من هم دررفتم و قضیه ختم به خیر شد.