20 آذر ,1396

در سالروز عملیات غرورآفرین والفجر8:

مراسم روز شهرستان نی ریز برگزار شد

این مراسم با اقامه نماز جماعت و به منظور تعیین قبله صحیح  با حضور مردم و مسئولین در مهدیه هیئت رزمندگان اسلام برگزار شد.

در این مراسم سرهنگ توکل فرمانده سپاه ناحیه نی ریز ضمن گرامی داشت دهه فجر بیان داشت: با توجه به درخواست سپاه نسبت به معرفی یک روز به عنوان روز شهرستان نی ریز و ولایت مری و ایثارگری مردم نی ریز در عملیات غرورآفرین والفجر8، با تقدیم 74 شهید در یک عملیات، این روز به عنوان روز شهرستان انتخاب شد و در سراسر تارخ ثبت خواهد شد.

سرهنگ توکل افزود: در عملیات غرورآفرین والفجر 8 تا قلب دشمن پیش رفتیم، عملیاتی که هنوز ژنرال های آمریکایی و اروپایی متعجب و شگفت زده اند. باید به فرزندان ایران اسلامی و گردان کمیل افتخار کنید.

در ادامه محمدرضا امیری فرماندار نی ریز با اشاره به سخنان مقام معظم رهبری بیان داشت: ایستادگی و وحدت ملت باعث شد که جمهوری اسلامی با توجه به تبلیغات مسوم دیگران قدرت اول منطقه است واین خواست ملت بوده است.

فرماندار نی ریز با اشاره به توطئه دشمنان علیه کشور عنوان کرد: دولتمردان و بزرگان کشور باید در این شرایط تدبیر کنند تا آسیبی به کشور نرسد. جایی باید دفاع کرد و جایی باید حمله کنیم. مذاکره هم نوعی دفاع است. ما هم مخالف توافق بد هستیم. توافق بد توافقی است که به کشور ما ظلم شود و منافع کشورما را به خطر بیندازد.

وی در پایان بیان داشت: امروز همه دنیا به ما چشم دوخته اند. ما با حضور خود در راهپیمایی 22 بهمن نشان خواهیم داد تحریم بر روی ملت اثری نگذاشته است.

در ادامه آیت الله سید محمد فقیه امام جمعه نی ریز با ذکر آیات قرآن مبنی بر عدم سلطه کفار بر مسلمانان اظهار داشت: این دیدگاهی که بعضی ها در خارج و داخل دارند که آبادانی و پیشرفت را در سایه ارتباط با نیرو های بیگانه می دانند، این اشتباه است. لذا این فکر را از مغزشان خارج کنند.

آیت الله فقیه ادامه داد: خدای جهان که محیط بر عالم هستی است می فرماید به بیگانگان توجه نکنید و تسلیم هم نشوید. همان مسیری که رهبر معظم انقلاب طی می کند را باید ادامه داد. ما خودمان باید تلاش و استقامت کنیم.

امام جمعه نی ریز در پایان بیان داشت: در روز 22 بهمن معلوم می شود که ملت ایران مقاوم اند و ذلت پذیر نیستند. مردمی که پیرو سیدالشهدا هستند و شعارشان هیهات من الذله است تسلیم نمی شوند. چنین ملتی زنده، پاینده و غالب است.

در پایان حجت الاسلام و المسلمین فال اسیری به بیان خاطراتی از دوران انقلاب پرداخت.

وی گفت : چهلم حاج آقا مصطفی بود. با چند تا از رفقا نشسته بودیم و بحث می‌کردیم. من گفتم عزیزان ما وظیفه‌مان هست که این کارها را انجام دهیم ولی یقین بدانید هیچ خاصیتی نخواهد داشت. داستان انقلاب این‌گونه بود؛ کسی احتمال نمی‌داد به این زودی انقلاب پیروز شود. یعنی از جریان شهادت حاج آقا مصطفی و اهانت به امام رضوان الله در روزنامه اطلاعت آن زمان در آن مقاله تا پیروزی انقلاب. و عجیب این‌که در آستانه پیروزی انقلاب اتفاقی افتاد که در تاریخ لنگه ندارد که نیروی هوایی در نظام شاهنشاهی با لباس رسمی بیایند جلو رهبر مخالف حکومت یعنی امام خمینی رضوان الله رژه بروند. این از نوادر روزگار بود. آن وقت ما گفتیم که چشممان آب نمی‌خورد. بعد همین طور که جلوتر رفتیم با سرعتر بیشتری امیدوار می‌شدیم.

 یک روز یکی از آقایون طلاب، آقای توحیدی را فرستاده بودیم که چند تا اسلحه بگیرد؛ در اون زمان مقرر نیامد. گفتیم او را گرفتند. بالاخره با چند دقیقه تاخیر با دست بسته آمد. گفتیم جریان چیست؟ معلوم شد آن جا کسی که (کرد کرمانشاهی) اسلحه‌ها را آورده بود داشته برای آن شخص توضیح می‌داده که دستش روی ماشه می‌رود و به دستش برخورد می‌کند. چون بیمارستان نمی‌شد رفت تصمیم گرفتیم با چاقوی تیزی گلوله را بیرون بیاوریم ولی نشد. در بیمارستان مرحوم آیت‌الله گلپایگانی با آقای دکتر باهر هماهنگ کردیم و آن  جا گلوله را بیرون آوردیم و برگشتیم.

داستانی هم از 9 دی. وقتی طلاب و علما داشتند از خانه مراجع آیت الله نوری و آیت الله وحید برمی‌گشتند؛ شیشه بانک صادرات شکست و ملت هم فرار کردند. آن شب خانه ما شده بود مامن یک سری از فراری ها. خدا رحمت کند آقای شهاب مهمان ما بود؛ چون تلفن هم نبود که به خانه خبر بدهند زن و بچه آقای شهاب خیلی نگران شده بودند که مبادا دستگیر شده باشند.

یک تکه هم در فجر انقلاب بگویم. ما در مدرسه رفاه در خدمت امام در قسمت روابط عمومی بودیم. در آن‌جا ما اخبار را دسته بندی می‌کردیم و خدمت امام می‌دادیم که در جریان اخبار باشند. چند نفری بودیم؛ آقای فردوسی‌پور بودند، آقای محتشمی بودند و یکی دو نفر دیگر که این روزها نمی‌شود خیلی اسمشان را برد. آن موقع با انقلاب بودند؛ خیلی ها با انقلاب بودند و وسط راه غش کردند و ریختند. ولی زایش‌های انقلاب بیشتر از ریزش‌هایش بود. شب را همان جا می‌خوابیدیم. مخصوصا چند روز اول انقلاب، آن شب های اول، کسانی که هنوز با رژیم بودند می‌آمدند و چند تا رگبار می زدند و می‌رفتند. یک شب رفتم توی حیاط، برادران بقایای رژیم شاهنشاهی با یک بلیزر آمدند و شروع کردند به تیراندازی. من پشت یک درخت قایم شدم و توفیق شهادت از ما سلب شد. هم آن‌جا هم هر وقت که به جبهه رفتیم خداوند لیاقت شهادت را در ما ندید.